• "آسو  "دشمن هرگز در نمی‌زن
  •    

     
    تاریخ انتشار:  ۱۳۹۵/۱۰/۱۰

    دشمن هرگز در نمی‌زند

       
    ماهرخ غلامحسین‌پور

    در تمام جنگ‌ها، زنان بیش از تمام جنگ‌زدگان آسیب می‌بینند. یکی از بدترین این آسیب‌ها تجاوز و بهره‌کشی جنسی از زنان است، جنایتی که بسیاری از جنگ‌جویان به عنوان راهکاری برای ضربه زدن به دشمن به آن دست می‌زنند. مقاله‌ی زیر نگاهی اجمالی به ابعاد هولناک این جنایت‌ها می‌اندازد.


    دست‌ام را ول می‌کند. دست‌اش هنوز هم می‌لرزد. سر می‌خورد توی کیف سیاه کیسه‌مانندی که روی‌اش عکس مکه با یک عالمه منجوق رنگی رنگی کار شده. کارت‌اش را می‌کشد بیرون. پرس پلاستیکی لبه‌ی کارت وا رفته، از هم باز شده. می‌گیردش جلوی صورت مرد ریشو. «مددکار ام. مددکار افتخاری. بار اول‌ام نیست. کارم همینه. امسال مددکار نمونه‌ی استان شدم. می‌خوام بیام کمک ...»

    صدای گلوله که می‌آید، دست‌اش را می‌کشم: «مامان، تو رو خدا بیا بریم، من می‌ترسم.» مرد اما، کم‌حوصله، کارت‌اش را پس می‌دهد: «دست بچه‌ات رو بگیر و برو خواهر. زنا این حوالی نباشن بهتره. نشنیدی عراقیا دارن می‌رسن پشت دروازه‌ی شهر؟ زنا نباید این حوالی بمونن. می‌گن تو بستان و دشت آزادگان و قصر شیرین حتی از پیرزنام نگذشتن. همین امروز شهرو ترک کنین. برین، قبل از این که داغ رسوایی‌اش بمونه رو پیشونی همه‌مون ...»

    دست‌ام را می‌گیرد و دنبال‌اش می‌کشد. مدام به این فکر می‌کنم که: چرا هیچ‌کس نگران مدرسه‌ی من نیست؟ کسی نگران بمب‌هایی که حوالی کپرمان می‌نشیند نیست، اما همه نگران من و مامان و مش شریفه و دخترش صدیقه و بقیه‌ی زن‌های شهر اند.

    من فقط هفت سال دارم، محلی‌ها همه‌جا از حماسه‌ی آن دو دخترک جنگ‌جوی خرمشهری حرف می‌زنند  که در مرکز میدان مطهری خرمشهر، ساعت‌ها کماندوهای عراقی را به زحمت انداخته بودند و مانع حرکت آن همه نیروی مجهز به سمت مسجد جامع شدند. و هنگامی که نیروهای عراقی در مقابل چشمان رزمندگان ایرانی، که روی پشت بام‌ها موضع گرفته بودند، این دو دختر ایرانی خرمشهری را در حلقه محاصره گیر انداختند، دو دختر خرمشهری روبه‌روی هم نشستند و با شلیک گلوله به سمت هم به زندگی‌شان پایان دادند.

    این بار هم منِ هفت ساله به تن زنانه‌ای فکر می‌کنم که مرگ را به اسارت ترجیح داده و به دنیای مردگان رو آورده. زنانِ اسیرشده، تکه‌ای از زمین تحت اشغال. قرن ما قرن بردگی جنسی زنان در محدوده‌ی جغرافیایی جنگ‌ها است. زنانی که از سوی دو طرف مخاصمه، نه یک انسان که ابزاری برای سرکوب و جنگ محسوب می‌شوند. آن‌ها لابد با خودشان می‌گویند: «هر اندازه که انبار خمپاره‌ی دشمن و ذخیره‌ی گلوله توپ‌شان را منهدم می‌کنیم، به زنان‌شان هم تجاوز می‌کنیم. زنان جنگ نه نوعی از انواع بشر، بلکه ابزاری برای به زانو در آوردن دشمن اند. وسیله‌ای برای تحقیرشان. تصاحب زنان‌شان به معنای  تصاحب بخشی از سرزمین آن‌ها است.»

    با نگاهی گذرا به تاریخ مکتوب بشر در می‌یابیم که خشونت و تجاوز سیستماتیک، برنامه‌ریزی‌شده، و گسترده علیه زنان، در همه‌ی جنگ‌هایی که از آن‌ها ردی باقی مانده، همواره وسیله‌ای ناشرافتمندانه برای شکستن دشمن بوده است. از افسانه‌ی تجاوز رومیان به زنان «سابینی» بگیرید تا روایت دردناک و دهشتبار تجاوز داعشی‌ها به زنان ایزدی، سوری، و عراقی. برخی از این روایت‌ها چنان تلخ و همگانی اند که کام تاریخ را هم تلخ کرده‌اند، مانند حربه‌ی تجاوز به زنان بوسنی و هرزگوین برای پاک‌سازی نژادی در جنگ بوسنی و صربستان – جنگی که «دومین نسل‌کشی تاریخ بشر» نام گرفت.

    روایت‌های باقی‌مانده دو آمار متفاوت از زنان قربانی بوسینایی را اعلام می‌کند. بنا به روایتی 60 هزار زن و بنا به روایت دیگر 25 هزار زن بوسنیایی، غالباً در مقابل چشم همسر و فرزندان‌شان، به عنوان بخشی از یک پروژه‌ی استراتژیک از سوی صرب ها مورد حمله و تجاوز قرار گرفتند.

    خشونت و تجاوز سیستماتیک، برنامه‌ریزی‌شده، و گسترده علیه زنان، در همه‌ی جنگ‌هایی که از آن‌ها ردی باقی مانده، همواره وسیله‌ای ناشرافتمندانه برای شکستن دشمن بوده است.

    بسیار دهشتبارتر از این، فاجعه‌ای بود که شورشی‌ها در کنگو رقم زدند. آن‌ها می‌گفتند: «به زنان تجاوز می‌کنیم تا خشم خودمان را از نادیده گرفتن شدن توسط مقامات نشان دهیم.» روایت کلمنتین، زنی کنگویی و مادر هشت فرزند را که توسط شورشی‌ها مورد تجاوز قرار گرفته بی بی سی مکتوب کرده است: «رهبر شورشی‌ها از من پرسید: "می‌خواهی ما شوهرت باشیم یا این که به تو تجاوز کنیم؟" من تجاوز را انتخاب کردم. به خودم گفتم اگر بپذیرم که زن‌شان شوم، آن‌ها شوهر مرا خواهند کشت. نمی‌خواستم وقتی فرزندان‌ام بزرگ شدند بگویند مادرمان کسی بود که باعث مرگ پدرمان شد.»

    میل جنسی یا ابزاری برای تخاصم؟

    عنصر میل جنسی سربازان حاضر در جنگ را که از خانه دور اند نمی‌شود به عنوان بخشی از انگیزه‌ی تجاوزات گسترده  در جنگ‌ها نادیده گرفت، اما بخش مهم ماجرا تهاجم و تحقیر طرف دیگرِ مخاصمه است. در این مسیر، خشونت جنسی نوعی ابزار اظهار قدرت و اسلحه‌ای برای برتری و تصاحب همه‌ی آن چیزی است که نام‌اش «موجودیت» دیگری است.

    این اتفاق دردناک غالباً در جنگ‌هایی که با انگیزه‌ی نسل‌کشی یا پاک‌سازی نژادی در می‌گیرند به شکل برجسته‌تری رخ داده است. به یاد بیاوریم ماجرای نسل‌کشی رواندا در سال 1994 را که بعد از سقوط هواپیمای «جووینال هابیاریمانا» آتش آن گسترده شد. در این نسل‌کشی نزدیک به 500 هزار زن از قوم «توتسی» مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند، زنانی که  اغلب‌شان امروز به ایدز مبتلا شده و صاحب فرزندانی بیست و چند ساله از آن تجاوز اند. برخی از این زنان در مقابل دوربین جاناتان تورگوونیک، مستندسازی که فیلم پیامدهای عمدی را در این باره ساخته، ایستاده‌اند و از آن تجربه‌ی دردناک گفته‌اند. زنی که می‌گوید دو دختر دارد و از یکی از آنها متنفر است چون او حاصل یکی از این تجاوزهاست و قادر نیست او را دوست بدارد.

    شاید بشود با خواندن کتاب دست دادن با شیطان به عمق تراژدی زنان رواندایی پی برد، کتابی نوشته‌ی رمئو دالائیر، ژنرال بازنشسته‌ی کانادایی، که در جریان نسل‌کشی رواندا به عنوان داوطلب با نیروهای سازمان ملل در بحبوبه‌ی خون و جنگ و تجاوز همکاری می‌کرد و جان صدها نفر از توتسی‌ها را نجات داد.

    روایت «زنان آسایش‌بخش»

    ارتش ژاپن در جریان جنگ جهانی دوم یکی از بدنام‌ترین ارتش‌ها در زمینه‌ی هتک حرمت زنان است. هنوز هم گاهی به ندرت صدای اعتراض تعداد اندکی از پیرزنان بازمانده از جریان سیستماتیک تجاوز سربازان ژاپنی، که آن روزها کودکانی ده تا چهارده ساله بوده اند، به گوش می‌رسد.

    عنوان «زنان آسایش‌بخش» به زنانی اطلاق می‌شد که آن روزها توسط سربازان ژاپنی مورد تجاوز فردی و گروهی قرار می‌گرفتند، 200 هزار زنی که برای لذت‌جویی سربازان ژاپنی متحمل بهره‌کشی جنسی شدند. فلیسیدا اولین زنی بود که در سال 1995 مصمم شد داستان این زن‌ها را از پستوی تاریک و پنهان تاریخ به روشنایی بکشاند. او سرگذشت 200 هزار زن قربانی را که غالب آن‌ها در طول جریان جنگ به عمد و برای پاک‌سازی رد پای متجاوزان کشته شده بودند، روایت کرد.

    نزدیک به 60 هزار زن باقی‌مانده از جریان تجاوز خواستارِ عذرخواهی رسمی ژاپنی‌ها شدند، اتفاقی که هرگز رخ نداد و تنها چیزی که عایدشان شد مقدار مختصری غرامت از سوی دولت ژاپن بود. از این تعداد، فقط 150 نفر آن‌ها در یک برنامه‌ی رادیویی به شرح اتفاقاتی پرداختند که زمانی در پستوی تاریخ برایشان رخ داده بود.

    جنایت استالین، تجاوز به تنانگی زنان برلین 

    اهالی شوروی شاید به افتخار نقش مؤثرشان در شکست مجنونی به نام هیتلر همیشه به خودشان ببالند، اما ننگ تجاوز سیستماتیک و برنامه‌ریزی‌شده‌ای که با اشاره‌ی استالین به زنان بازمانده از جنگ در برلین، آن هم در واپسین دقایق خاموش شدن شعله‌های جنگ جهانی رخ داد، برای همیشه بر پیشانی تاریخ باقی خواهد ماند.

    ارتش ژاپن در جریان جنگ جهانی دوم یکی از بدنام‌ترین ارتش‌ها در زمینه‌ی هتک حرمت زنان است.

    سربازان روسی آن طور که برای نخستین بار ولادیمیر گلفاند در کتاب خاطرات‌اش ذکر کرده تا روز دوم می 1945، که سنگ‌فرش‌های شهر برلین را زیر چکمه‌هایشان به لرزه انداختند، نزدیک به یک میلیون و چهارصد هزار تا دو میلیون زن آلمانی را مورد سوءاستفاده‌ی جنسی قرار دادند. او شرح می‌دهد که، وقتی یک گردان از زنان آلمانی را اسیر کردند، پیشنهاد شد که «چاقو در آلت تناسلی تک به تک‌شان فرو کنیم.»

    بازماندگان متفقین، از آمریکایی‌ها گرفته تا روسیه و بریتانیا و فرانسه، به ندرت اشتیاقی به روشن شدن وجوه تاریک این جنایت‌های پایانی جنگ نشان می‌دهند. آن‌ها، زیر لوای نام قهرمان بزرگ، دنیا را از شر هیتلر نجات داده‌اند و طبعاً طرح این مسئله می‌تواند آوازه‌ی نام بلندشان را به زیر بکشاند. برای همین هم ترجیح عمومی سکوت بوده است.

    برلین که سقوط کرد و آلمانی‌ها دست از تجاوز و جنایت کشیدند، نوبت به طرف دیگر رسید تا زنان بازمانده از جنگ در طرف مقابل، یعنی زنان آلمانی، را مورد تجاوز وهتک حرمت قرار دهد. عکس‌های باقی‌مانده از این اتفاقات دردناک و ویرانگر اند. فقط نیروهای ارتش سرخ به  اشاره‌ی استالین برای انتقام‌گیری در این تجاوز برنامه‌ریزی‌شده دخالت نداشتند؛ رد پای سربازان آمریکایی و فرانسوی هم در اسناد و مدارک باقی‌مانده دیده می‌شود.

    بعدها تعدادی از زنان آلمانی جان در برده از آن تاراج در مورد زخم‌های گزنده‌ی باقی‌مانده از تجاوز جنسی ارتش سرخ قصه‌ها نوشتند. یکی از این کتاب‌ها چرا من باید دختر باشم اثر کابریگ کوئب است. او در مقدمه‌ی کتاب‌اش شرح داده که یکی از دو میلیون زنی است که به دستور مستقیم استالین، توسط سربازان شوروی مورد تجاوز وحشیانه‌ی جنسی قرار گرفته است. به باور عمومی، استالین می‌خواسته انتقام 26 میلیون روسی کشته‌شده در جنگ را از زنان آلمانی، که بی‌گناه‌ترین آدم‌های آن سرزمین بودند، بگیرد. کابریگ حین فرار با قطار، خودش را از راه پنجره نجات می‌دهد، اما خواهرش را برای همیشه گم می‌کند. در یکی از روستاهای همان حوالی اسیر می‌شود و مدت دو هفته توسط سربازان ارتش سرخ بارها و بارها مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرد.

    داعش و تجاوز به زنان

    جهان این روزها بیش از گذشته در جریان اخبار و اتفاقات قرار می‌گیرد. هر اتفاقی هر گوشه‌ی دنیا که رخ بدهد، در کسری از ثانیه توسط شبکه‌های اجتماعی منعکس خواهد شد. مرز و محدوده و جغرافیا مفاهیم دگرگونه‌ای پیدا کرده‌اند. عصر فیسبوک و توئیتر و شبکه‌های گسترده‌ی اجتماعی است، اما هیچ کدام از این پیشرفت‌ها مانع تجاوز سیستماتیک به زنان ساکن در سرزمین‌های جنگی نشده است.

    این روزها زن‌های سوری، زنان ایزدی، زنان عراقی، و کلاً زنان منطقه‌ی شعله‌ورشده‌ی خاورمیانه در معرض تجاوز اند. آن‌ها را به عنوان «جهاد نکاح» دست به دست می‌کنند، و هرگونه مقاومتی به معنای مرگ است. دیلی میل از قول یک زن زیبای عرب نوشته که او بیست بار تن به ازدواج‌های اجباری چندروزه داده، و هر بار پیش از ازدواج دوباره تحت عمل جراحی برای بازیابی بکارت‌اش قرار گرفته است. آن طور که زینب بانگورا، فرستاده‌ی ویژه‌ی مسائل مرتبط با خشونت جنسی به دیلی میل گفته، جان هیچ زنی در امان نیست. آن‌ها با سایه‌ی مرگ زندگی می‌کنند، چرا که داعش خشونت جنسی با زنان را به عنوان یک تاکتیک برای پیشبرد اهداف استراتژیک‌اش مورد توجه قرار می‌دهد.

    محمد عریفی، یک مفتی عربستان، فتوا داده است که تجاوز به زنان غیرسنی، چه در سوریه و چه در مکان‌های دیگر، حلال شمرده می‌شود. ناصر العمر، مفتی دیگر این کشور، حتی جهاد نکاح با محارم را هم حلال دانسته، به این معنا که اگر یک جنگ‌جو دختر یا زنی برای همخوابگی پیدا نکرد، می‌تواند به محارم خودش تجاوز کند، و اگر زن مورد نظر مقاومت کند، از اهالی جهنم است.

    تجاوز گروهی، ختنه زنان، مثله کردن، و کشتار زنان به منظور لذت‌جویی بیشتر، زیر گوش ما و هر لحظه و هر دقیقه در حال رخ دادن است. تا به حال فقط چهار میلیون دختر عراقی به زور و ارعاب ختنه شده‌اند، و این فاجعه‌ای بهداشتی و انسانی  را رقم زده است. زنان عراقی، فلسطینی، افغانی، نیجریه‌ای قربانیان واقعی جنگ اند، جنگی که آن‌ها نقشی در پیشبردش ندارند.

    دیده‌بان حقوق بشر در گزارش خود موارد متعددی از تجاوزات سازمان‌یافته، آزار و اذیت، و یا بردگی جنسی، ازدواج اجباری، و آزار فیزیکی توسط نیروهای مسلح داعش را به ثبت رسانده است. شاید روزی که بررسی مدارک و شواهد قابل حصول‌تر بوده و دنیا از شوک ناشی از پا گرفتن داعش رها شده باشد، بتوان گفت آن‌ها مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده‌اند. زنان بسیاری در این منطقه‌ی جنگ‌زده مفقودالاثر اند، و تعدادی که نجات یافته‌اند کماکان با مشکلات روحی و روانی در حال مقابله اند.

     سازمان «دیده‌بان حقوق بشر» در گزارش خود با ۱۱ زن و ۹ دختر که در ماه‌های سپتامبر ۲۰۱۴ تا ژانویه‌ی ۲۰۱۵ از دست داعشی‌ها فرار کرده‌اند گفت‌وگو کرده است. در میان آن‌ها دو دختربچه‌ی ۱۲ ساله نیز وجود دارند که می‌گویند بارها مورد تجاوز قرار گرفته و به دیگران فروخته شده‌اند. یک پزشک محلی به «دیده‌بان حقوق بشر» گفته است که تاکنون ۱۰۵ زن و دختر را معاینه کرده و حدود ۷۰ تن از آن‌ها از سوی افراد مسلح داعش مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. به گفته‌ی وی، تمام این زنان پس از این حوادث از ناراحتی‌های روحی و استرس رنج می‌برند و تا کنون بسیاری از آن‌ها برای فرار از این خشونت‌ها اقدام به خودکشی کرده‌اند.

    خشونت علیه زنان هم از سوی نیروهای دولتی بشار اسد برای شکستن مقاومت نیروهای شورشی و هم از سوی داعش و نیروهای معترض رخ می‌دهد، و برخی از زنان آواره و قربانی که از سوی هردو طرف مخاصمه مورد تجاوز قرار گرفته‌اند به لبنان پناه برده‌اند. آن‌ها این بار در لبنان مورد تجاوز قرار می‌گیرند، به حدی که لیزن گرن هولتز، رئیس «دایره‌ی حقوق زنان در بخش نظارت سازمان ملل» به شدت از سوءاسفتاده‌ی جنسی زنان آواره‌ی سوری در لبنان اظهار نگرانی کرده است.

    وسام قاسم تعریف، فعال حقوق بشر در سوریه، می‌گوید جنایتکاران کودکان را رها کرده و به سراغ زن‌ها رفته‌اند. تصاویر جنازه‌ی زینب الحسنی، ۱٨ ساله، بسیار تکان‌دهنده است. به نظر می‌رسد او توسط نیروهای دولتی سوریه مورد هتک حرمت قرار گرفته، بازوان، پاها، و سرش را از تن جدا کرده‌اند. خانواده زینب وقتی جنازه‌ی او را تحویل می‌گرفتند، مجبور شدند برگه‌ای را امضا کنند که نشان می‌داد دخترشان  توسط باندهای جنایتکار به قتل رسیده است. پیدا شدن ۵ زن عریان و در حال خون‌ریزی در یکی از مزارع اطراف شهر حلب بخشی از ماجرای این زنان گمنام است. بر اساس تحقیق پژوهشگران دانشگاه کلمبیا و مرکز رسانه‌ی زنان، در طول چند سال اخیر و در جریان جنگ خاورمیانه ، به هشتاد و پنج درصد زنان اسیر در جنگ تجاوز شده است، 40 درصد این جنایت‌ها تجاوز گروهی بوده است.

    بشریت نسبت به هولوکاست اظهار شگفتی و انزجار می‌کند، اما زیبنده است اگر از خودمان بپرسیم جهان چرا نتوانسته چرخه‌ی درد و رنج هولوکاست را متوقف کند؟ هم اکنون هولوکاستی دهشتبارتر از آن‌چه در تاریخ ذکر شده، همین‌جا بغل گوش‌مان، در حال رخ دادن است.


    ماهرخ غلامحسین‌پور روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی مجموعه‌ داستان‌های «الاغی که سیب می‌فروخت» و «مرا هم با کبوترها پر بده» است. مجموعه‌‌ داستان «زنی که دهانش گم شد» و «نامه‌هایی به مادرم» به قلم وی در دست انتشار است.

     

     

    مطالب منتشر شده در آسو نظر مؤلفین آنهاست و لزوماً دیدگاه آسو نیست.
    بازنشر مقالات آسو با ذكر مأخذ آزاد است.



       
     

     





    Persisch
    Der Feind klopft niemals an
     
     
     
     Mahrokh Gholam Hosseinpour
     Erscheinungsdatum: 1395/10/10 (iranischer Kalender)
     
     

    In allen Kriegen leiden Frauen mehr als die Kämpfenden selbst. Eine der schlimmsten Formen dieses Leidens ist die Vergewaltigung und sexuelle Ausbeutung von Frauen – ein Verbrechen, das viele Soldaten als Mittel ansehen, den Feind zu demütigen und zu brechen. Der folgende Artikel gibt einen Überblick über die erschütternden Dimensionen dieser Verbrechen.


    Meine Hände zittern. Seine Hand zittert ebenfalls. Er greift in eine schwarze Tasche aus Regenbogenstoff, die voller bunter Perlen ist. Er zieht eine Karte heraus. Das Plastikkärtchen ist an den Kanten bereits abgenutzt. Im Licht erscheint das Gesicht eines bärtigen Mannes. „Mein Arbeiter. Ein Tagelöhner. Keine Arbeit mehr, die Bezahlung bleibt dieselbe. Dieses Jahr wurde ich sogar als Vorzeigearbeiter ausgezeichnet. Ich will helfen...“

    Das Geräusch einer Kugel in meiner Hand: „Mama, komm zu Gott, ich habe Angst.“ Doch der Mann schaut gelangweilt, reicht die Karte zurück: „Nimm die Hände deiner Kinder und geh zu den Schwestern. Ehebruch ist nicht besser als das. Hast du von den Irakern gehört, die in der Altstadt von Azadegan und am Palast von Sardine hausen? Bleib heute nicht in der Stadt. Geh lieber, bevor ein heißer Skandal uns ereilt...“

    Ich nehme meine Hand zurück und gehe. Immer wieder frage ich mich: Warum sorgt sich niemand um meine Schule? Alle sprechen über Bomben, die herabregnen könnten, aber niemand sorgt sich um mich, um meine Mutter, um meine Tochter Sedigheh und die übrigen Frauen dieser Stadt.

    Ich bin erst sieben Jahre alt. Überall reden die Einheimischen von dem Epos zweier junger Kämpferinnen aus Khorramshahr, die stundenlang auf dem Motahari-Platz den Vormarsch irakischer Kommandos aufhielten und die Bewegungen der ausgerüsteten Kräfte in der Moschee verhinderten. Als die irakischen Truppen die beiden iranischen Mädchen einkesselten, erschossen sich die jungen Frauen gegenseitig, um einer Gefangennahme zu entgehen.

    Ich denke an diese siebenjährigen Mädchen, die den Tod der Gefangenschaft vorzogen und in die Welt der Toten gingen. Gefangene Frauen – ein stummes Symbol besetzten Landes. Unser Jahrhundert kennt die sexuelle Versklavung von Frauen innerhalb der geographischen Grenzen der Kriege nur zu gut. Frauen beider Seiten werden zur Waffe gemacht: Männer benutzen sie als Mittel der Unterdrückung und der psychologischen Kriegsführung. Sie reden sich ein: „So wie wir die feindlichen Mörser vernichten und ihre Kanonen zerstören, brechen wir auch ihre Frauen.“ Frauen werden nicht als Menschen wahrgenommen, sondern als Instrumente der Erniedrigung. Die Aneignung ihrer Körper wird zum Symbol der Eroberung.

    Ein Blick in die schriftliche Geschichte zeigt: systematische, massenhafte Vergewaltigungen und Gewalt gegen Frauen waren stets ein grausames Instrument, um den Feind zu brechen. Von der römischen Legende der Entführung der Sabinerinnen bis zur grausamen Realität der Überfälle auf jesidische, syrische und irakische Frauen durch Islamisten – die Geschichte ist voll von schmerzlichen Erzählungen. Einige davon sind so entsetzlich wie der bosnisch-herzegowinische Vergewaltigungsfeldzug im Krieg der 1990er Jahre, der als „zweiter Völkermord der Menschheitsgeschichte“ bezeichnet wird.

    Berichte sprechen von zwei verschiedenen Zahlen bosnischer Opfer: Nach einer Version wurden etwa 60.000 Frauen, nach einer anderen 25.000 Frauen vergewaltigt – oft vor den Augen ihrer Ehemänner und Kinder – als Teil einer gezielten serbischen Strategie der ethnischen Vernichtung.

     

    Systematische, planmäßige und massenhafte Vergewaltigung von Frauen war schon immer ein entsetzliches Mittel, um den Feind in allen Kriegen zu brechen, die die Menschheit erlebt hat.

     

    Schrecklicher noch war die Tragödie der Aufständischen im Kongo. Sie erklärten: „Wir vergewaltigen Frauen, um unsere Wut auszudrücken, weil wir von den Behörden ignoriert werden.“ In einem Bericht an die BBC schilderte die Kongolesin Clementine, Mutter von acht Kindern, wie sie von Aufständischen vergewaltigt wurde: „Der Anführer fragte mich: ‚Willst du, dass wir dich heiraten oder vergewaltigen?‘ Ich wählte die Vergewaltigung. Ich sagte mir, wenn sie mich heiraten würden, würden sie meinen Mann töten. Ich wollte nicht, dass meine Kinder aufwachsen und sagen: Unsere Mutter ist schuld am Tod unseres Vaters.“

    Sexualität oder ein Instrument der Feindseligkeit?

    Das Libido-Element, das Kriegsveteranen oft nicht aussprechen, spielt sicher eine Rolle, aber ein wichtiger Aspekt bleibt die Invasion und Demütigung der anderen Seite. So wird sexuelle Gewalt zu einem Ausdruck von Macht, einer Waffe zur vollständigen Unterwerfung und Zerstörung des „anderen“.

    Dieses schmerzhafte Phänomen ist besonders stark in Kriegen ausgeprägt, die von Völkermord oder ethnischer Säuberung motiviert sind. Man denke etwa an den Völkermord in Ruanda 1994, der nach dem Abschuss des Flugzeugs von Präsident Juvénal Habyarimana begann. Während dieser Tragödie wurden etwa 500.000 Frauen der Tutsi-Volksgruppe vergewaltigt, viele von ihnen infizierten sich mit AIDS oder brachten Kinder zur Welt, die sie nicht lieben konnten. Eine Überlebende schilderte in einem Dokumentarfilm von Jonathan Torgovnik ihre Qual und sagte, sie hasse eines ihrer beiden Kinder, weil es das Ergebnis einer Vergewaltigung sei.

    Einen erschütternden Einblick bietet das Buch Handeln mit dem Teufel von Roméo Dallaire, einem kanadischen General, der als UN-Kommandeur während des ruandischen Völkermords Zeuge unvorstellbarer Gräueltaten wurde und dennoch Hunderte von Leben rettete.

    Die Erzählung der „Trostfrauen“

    Während des Zweiten Weltkriegs beging die japanische Armee eine der abscheulichsten Gräueltaten gegen Frauen. Bis heute erinnern Überlebende an die systematische sexuelle Versklavung durch japanische Soldaten, wobei Mädchen im Alter zwischen zehn und vierzehn Jahren besonders betroffen waren.

    „Trostfrauen“ – so nannte man jene, die einzeln und kollektiv vergewaltigt wurden. Etwa 200.000 Frauen wurden zur sexuellen Ausbeutung für das Vergnügen japanischer Soldaten gezwungen. 1995 war es die Koreanerin Kim Hak-sun, die als Erste mutig an die Öffentlichkeit ging und das Schweigen über dieses Verbrechen brach. Sie erzählte die Geschichte von hunderttausenden Frauen, von denen viele während des Krieges ermordet wurden, um ihre Leiden aus dem Gedächtnis zu löschen.

    Rund 60.000 Überlebende forderten später eine offizielle Entschuldigung von Japan, doch die Regierung reagierte lediglich mit einer halbherzigen Erklärung. Nur 150 Frauen konnten ihre Erlebnisse in Radiosendungen schildern.

    Stalins Verbrechen: Die Gewalt gegen Frauen in Berlin

    Das sowjetische Volk kann stolz auf seinen entscheidenden Beitrag zur Niederlage Hitlers sein. Dennoch bleibt die systematische und massenhafte Vergewaltigung von Frauen in Berlin durch Angehörige der Roten Armee ein unauslöschlicher Makel in der Geschichte, selbst in den letzten Stunden des Zweiten Weltkriegs.

       

    Während des Zweiten Weltkriegs war die japanische Armee eine der berüchtigtsten Armeen im Hinblick auf den Missbrauch von Frauen.

    Russische Soldaten missbrauchten fast eineinhalb bis zwei Millionen deutsche Frauen, wie Wladimir Gelfand erstmals in seinen Tagebüchern bis zum 2. Mai 1945 erwähnte, als die Plätze Berlins unter den Stiefeln der Sieger erzitterten. Er berichtete, dass, wenn ein Bataillon deutsche Frauen gefangen genommen hatte, vorgeschlagen wurde, „ein Messer in einen einzigen Penis zu stecken“, um die Gewalt zu stoppen.

    Die Überlebenden der Alliierten – von den Amerikanern bis zu den Russen, Briten und Franzosen – bemühten sich selten, die dunklen Aspekte dieser Kriegsverbrechen zu klären. Im Namen der großen Heldentat, die Welt von Hitler befreit zu haben, wurde es vorgezogen zu schweigen, um den eigenen Ruhm nicht zu beflecken.

    Berlin, das zusammenbrach und den Deutschen Vergewaltigungen und Verbrechen überließ, sah, wie dieselben Überlebenden des Krieges – deutsche Frauen – erneut verurteilt wurden. Die erhaltenen Fotos dieser Zeit zeugen von schmerzhaften und verheerenden Ereignissen. Die Verbrechen der Roten Armee wurden lange nicht erwähnt, doch auch amerikanische und französische Soldaten hinterließen ihre Spuren in den Archiven.

    Viele deutsche Frauen starben an den Folgen der erlittenen sexuellen Gewalt. Ein Beispiel findet sich im Buch „Warum musste ich ein Mädchen sein?“ von Gabriele Köpp. In der Einleitung wird erwähnt, dass eine von zwei Millionen Frauen von sowjetischen Soldaten unter direktem Befehl Stalins vergewaltigt wurde. Stalin wollte die Rache für die 26 Millionen getöteten Sowjetbürger an den unschuldigen deutschen Frauen vollstrecken. Gabriele Köpp selbst entkam während einer Zugfahrt durch einen Sprung aus dem Fenster, doch ihre Schwester wurde nie wieder gesehen, nachdem sie in einem Dorf von Rotarmisten wochenlang vergewaltigt worden war.

    IS-Terror und Vergewaltigung von Frauen

    Die heutige Welt wird schneller als je zuvor über Nachrichten informiert. Soziale Netzwerke reflektieren Ereignisse in Bruchteilen von Sekunden. Doch trotz aller Fortschritte haben sie die systematische Vergewaltigung von Frauen in Kriegsgebieten nicht verhindert.

    Heute sind syrische, jesidische, irakische und andere Frauen aus dem Nahen Osten erneut Opfer systematischer sexueller Gewalt. Diese Taten werden als „Heiratsfreude“ bezeichnet, und jeder Widerstand bedeutet den Tod. Die „Daily Mail“ berichtete über eine junge Frau, die zwanzigmal zur Zwangsheirat gezwungen wurde und sich nach jedem Übergriff operieren ließ, um ihre Jungfräulichkeit wiederherzustellen.

    Zeinab Bangura, Sondergesandte der UNO für sexuelle Gewalt in Konflikten, erklärte, dass keine Frau in diesen Gebieten sicher sei. Sexuelle Gewalt werde von IS-Terroristen bewusst als Waffe eingesetzt, um strategische Ziele zu erreichen.

    Ein saudischer Mufti, Mohammed al-Arifi, erklärte, die Vergewaltigung nichtmuslimischer Frauen sei „erlaubt“, sei es in Syrien oder anderswo. Ein anderer saudischer Prediger, Nasser al-Omar, behauptete, ein Kämpfer dürfe, wenn er keine Frau finde, selbst Nonnen vergewaltigen, wobei Widerstand der Frau mit der Verdammnis in die Hölle bestraft werde.

    Gruppenvergewaltigungen, Genitalverstümmelungen und Frauenmorde zur Unterhaltung finden weiterhin statt, unter den Augen der Weltöffentlichkeit. Inzwischen wurden allein im Irak vier Millionen Mädchen unter Zwang beschnitten – ein humanitäres Desaster von gewaltigem Ausmaß. Irakerinnen, Palästinenserinnen, Afghaninnen und Nigerianerinnen sind die wahren Opfer von Kriegen, die sie selbst nie verursacht haben.

     

     

    Human Rights Watch berichtete in einem seiner Berichte über zahlreiche Fälle organisierter Gewalt, Verfolgung, sexueller Sklaverei, Zwangsheirat und körperlicher Misshandlung durch die ISIL-Kämpfer. Vielleicht wird eines Tages, wenn mehr Beweise vorliegen und die Welt den Schock von ISIL überwunden hat, offiziell anerkannt, dass sie „Verbrechen gegen die Menschlichkeit“ begangen haben. Viele Frauen in dieser vom Krieg zerrissenen Region gelten als vermisst, und viele der Geretteten kämpfen bis heute mit schweren seelischen und psychischen Folgen.

    Human Rights Watch sprach in einem Bericht mit 11 Frauen und 9 Mädchen, die zwischen September 2014 und Januar 2015 aus der Gefangenschaft der ISIL entkommen konnten. Darunter waren auch zwei zwölfjährige Mädchen, die angaben, vergewaltigt und weiterverkauft worden zu sein. Ein lokaler Arzt berichtete Human Rights Watch, er habe 105 Frauen und Mädchen untersucht, von denen etwa 70 Opfer von ISIL-Kämpfern geworden seien. Alle diese Frauen litten unter schwerem emotionalen Stress, viele begingen später Selbstmord, um ihrer Qual zu entkommen.

    Auch die Staatskräfte des syrischen Regimes unter Baschar al-Assad haben sexuelle Gewalt systematisch eingesetzt, um den Widerstand der Aufständischen zu brechen und Protestbewegungen zu unterdrücken. Einige Frauen, die Opfer von Vergewaltigungen sowohl durch ISIL als auch durch die Regierungstruppen wurden, flohen in den Libanon. Doch auch dort wurden viele von ihnen erneut Opfer sexueller Gewalt, wie Leeson Gren Holtz, Vorsitzende des Frauenrechtskomitees, besorgt berichtete.

    Wisam Qassim, ein Menschenrechtsaktivist in Syrien, schilderte besonders grausame Vorfälle: So wurde die 18-jährige Zeinab al-Hassani von syrischen Regierungskräften brutal misshandelt – ihr Körper wurde verstümmelt, Arme, Beine und Kopf abgetrennt. Ihre Familie wurde gezwungen, einen vorbereiteten Bericht zu unterzeichnen, der besagte, Zeinab sei von kriminellen Banden getötet worden. Der Fund von fünf ausgezogenen, blutenden Frauen auf einem Bauernhof nahe Aleppo ergänzt diese erschütternde Chronik der Gewalt.

    Nach Forschungen der Columbia University und des Women’s Media Center wurden in den letzten Jahren im Nahost-Konflikt 85 % der gefangenen Frauen Opfer sexueller Gewalt, und bei 40 % dieser Verbrechen handelte es sich um Gruppenvergewaltigungen.

    Die Menschheit reagiert mit Entsetzen auf den Holocaust, doch es stellt sich die schmerzhafte Frage: Warum ist es der Welt nicht gelungen, den Zyklus der Gewalt und des Leidens zu durchbrechen? Der Holocaust wiederholt sich heute in neuer Form – sichtbar und brennend – mitten in unseren Herzen.


     

     

    Mahrokh Gholam Hosseinpoor, 
    ein Journalistin und Autor der Sammlung 
    von Geschichten, "Der Esel, der Äpfel verkaufte" 
    und "Ich auch mit Tauben".
     Die Geschichte von 
    "Die Frau, die verloren war" und "Briefe an meine Mutter" sind im Umlauf.

     
     
     
     
    Der Aso-Standort ist eine der Tochterorganisationen der Stiftung.
    Die Stiftung ist in verschiedenen Bereichen tätig – von sozialer und kultureller Entwicklung bis hin zu Bildung und Umweltschutz.

    Die gemeinnützige Organisation der Stiftung, benannt nach Abdul Hussein Taslimi, wurde zusammen mit seinen Kollegen aus dem 9-köpfigen gewählten Vorstand der Bahá'í-Gemeinde Irans, bekannt als Nationale Geistige Versammlung der Bahá'í im Iran, gegründet.
    Diese neun Personen wurden am 30. August 1980 gemeinsam mit zwei Beratern von einer Gruppe verhaftet, die sich als Beamte ausgab. Seitdem gelten sie als verschwunden.